بخشهایی ازبیانات منتشر نشده امام خامنه ای در دیدار اعضاى شوراى عالى حوزهى علمیهى قم - ۱۳۸۰/۳/۱۶

«روشنی خورشید» بخش عمدهای از متن منتشرنشده بیانات حضرت امام خامنهای در دیدار با شورای عالی حوزه علمیه قم را منتشر میکند.
تاریخ: ۱۶ خرداد ۱۳۸۰
شرح:
بسماللهالرّحمنالرّحیم
اوّلاً خیلی تشکّر میکنم. آقایان زحمت کشیدید، لطف کردید و تشریف آوردید به اینجا، و این گزارشهای بسیار خوب را هم لطف نمودید و بیان کردید.
... بههرحال، من به شما عرض کنم که اگر امکانات داشته باشیم و اگر بنده پول داشته باشم و بتوانم تأمین کنم، امروز هیچ کار فرهنگیای را واجبتر و ضروریتر و فوریتر از کار حوزه، نمیدانم. البته، من حالا نمیدانم؛ زیرا کلیدهای «ما انّ خزائنه» دستِ ما نیست؛ دستِ جناب آقای «محمّدی» است. نمیدانم امکانات مالی، وجوهات یا غیر وجوهات، داریم یا نداریم و آیا میتوانیم یا نه؟ من این را واقعاً نمیدانم. اما اگر بتوانیم، هیچ حرفی ندارم. اگر هم برای تأمین حوزه و پشتیبانی مالی آن، راه دیگری بشود پیدا کرد و اگر راه معقولی باشد و بنده بتوانم اقدامی کنم، باز حرفی ندارم. البته نمیدانم؛ وقت هم من ندارم که روی آن فکر کنم. شما فکر کنید. دفتر و آقایان، فکر کنند. بالأخره این کارها باید انجام شود. یعنی «این کارها» که عرض میکنم، اشاره به کارهای خاصّی نیست؛ آن کار عظیم باید انجام گیرد.
امروز سرمایهی حوزه، سرمایهای متناسب با بازدهش نیست. مثل این است که شما ده میلیارد تومان یک جا سرمایهگذاری کنید، در ماه هم، مثلاً صد میلیون تومان سود ببرید. صد میلیون، البته پول خوبی است؛ اما سودِ ده میلیارد نیست. حوزه، سرمایهی خیلی عظیمی است و بهرهای که ما امروز از حوزه میبریم، خیلی کمتر از آن سرمایهی متناسب با حوزه است. ما باید کاری کنیم که از این سرمایهی عظیمی که اینجا گذاشته شده است، بهره بگیریم. این سرمایهگذاری را هم نه من کردهام و نه شما. سرمایهگذاریِ کهنِ قدیمیِ انباشتهشدهی متراکمِ این همه زحمت و مجاهدت است که حالا در اینجا، بحمدالله جمع شده و خیلی عظیم است. ما در دورهی خودمان، باید این توان و قابلیت را بیابیم که از این سرمایه استفاده کنیم. من خوفم از این است که خدای متعال از ما بپرسد «ثُمّ لَتُسئَلُنّ یَومَئِذٍ عَنِ النعیمِ»؛ این نعیم است دیگر! شما از این نعمت، چطور استفاده کردید؟ آیا کشور احتیاج نداشت؟ آیا زمانه، زمانهای بود که -الحمدلله- همه چیز رو به راه بود و هیچ مشکلی وجود نداشت؟ گفتید حالا بالأخره این هم هست و ذخیرهای است؛ بماند برای آینده؟ آیا چنین بود، یا قدرت قاهره ای بالای سر شما وجود داشت، که نمیگذاشت تکان بخورید؟ عذرتان چیست؟
اگر خدا از ما سؤال کند واقعاً تن انسان میلرزد که جواب خدا را چگونه بدهد؟ شما به این سرمایه و نیاز عظیم نگاه کنید! الان آمارها میگویند که هفت میلیون نفر جوان، در همین روزها وارد شانزده سالگی میشوند. خیلی خوب؛ حالا ما فرضاً پنج یا ده کتاب هم منتشر میکنیم؛ با تیراژ دو هزار یا سه هزار نسخه که میشود سی هزار نسخه. تازه چهکسی میخواند؟ مگر همهی اینها خوانده میشود؟ باید اینطور فکر کرد. یعنی اینگونه و به شکل کلان باید نگاه کنیم. ما، برای این هفت میلیون نفر چه داریم؟ اگر کسی بگوید «حوزه در این مورد، مسئولیتی ندارد»، این حرفِ خیلی بیمبنا و بیجایی است. اگر حوزه مسئولیت ندارد، پس کی مسئولیت دارد؟ یک عالِم، در یک مسجد، مسئولیت دارد. در یک شهر، یک روحانی مسئولیت دارد. پس، مگر میشود گفت که حوزهای به این عظمت، مسئولیت ندارد؟! امّا اگر بگوییم «چه کار باید بکنیم؟» سؤال درستی است. حالا باید واقعاً دید چه کار کنیم؟
من، به نظرم میرسد که ما باید هر چه ممکن است، از عوامل کمک کننده برای جستجوی آن راهِ شروع که قابل ادامه باشد، استفاده کنیم. من، امروز جزوهای را که مثلاً کارهای پژوهشی و تألیفی را فهرست کرده بود، مرور مختصری کردم. البته وقت کم بود و نشد که درست نگاه کنم؛ امّا انتخاب این موضوعِ پژوهش یا موضوعِ تألیف، بر چه اساس است؟ چرا این موضوع را انتخاب کردهاید؟ دنبال پاسخگویی به کدام نیاز بودهاید؟ اگر این محاسبه شده است، این، درست است؛ اگر نه، فایدهای ندارد. ما بالأخره میخواهیم یک کار تألیفی دست این آقا بدهیم و یکی از ده موضوع را میگوییم انتخاب کند، یا خودمان انتخاب میکنیم. اگر این باشد، نه؛ فایده ندارد. ما باید ببینیم امروز مهمترین نیازها و استفهامها کدام است و همچنین، مهمترین شبهههای ممکنی را که کمین گرفتهاند. گاهی یک شبهه، هنوز به میدان نیامده؛ اما کمین گرفته است. ازاینرو، این شبهههای کمین گرفته را هم باید بشناسیم و خود را آماده کنیم. لازم نیست که شبهه پرتاب شود و بعد ما برویم و آن را جارو کنیم. بلکه اصلاً نباید بگذاریم پرتاب شود. اینها را باید بشناسیم و آن وقت، در قبالش پادزهر یا درمان لازم را فراهم کنیم.
بله؛ امروز کار باید اینگونه باشد. به نظر من، کار در شورای مدیریّت حوزه، یک کار شبانهروزی، تماموقت و متّکی به تخصّصهای علمی است. من البته اگر خودم جزو شماها بودم، یعنی اگر بنده یکی از افراد شورا بودم، نمیدانستم چقدر میتوانستم هنر کنم و چه کار میتوانستم انجام دهم. واقعاً هیچ ادّعایی نمیکنم و این را حقیقتاً عرض میکنم. قبلاً هم با خود فکر کردهام که حالا اگر من -مثلاً- جزو این شورا بودم، چه کار میکردم؟ هیچ نمیتوانم ادّعا کنم. امّا چون از بیرون نگاه میکنم، میتوانم توقّعات را منتقل کنم. این توقّعات هست؛ توقعات بجا و درستی هم هست؛ توقعاتی که مسئولیتآور است و برای آنها باید خیلی کار شود.
... فرمودید مثلاً مقالاتی در روزنامهها آمده است. البته شائقم که اینها را ببینم. انشاءالله بفرستید، حتماً نگاه میکنم و انشاءالله استفاده هم میکنم. اما من، یکی، دو مورد، مثلاً در بعضی از روزنامهها دیدهام که یکی از حوزه چیزی نوشته است.... اگر اینطوری محاسبه کنیم که از حوزهای که دست به قلمِ جوان نداشته است، یک نفر دست به قلم برده و برای روزنامه مطلبی فرستاده است، باید آن را تحسین کرد؛ اما اگر آن را با نوشتهی بسیار زیرکانهای که یکی دیگر مینویسد مقایسه کنیم، دیگر نمرهای ندارد. حالا ما واقعاً کدام را انتخاب کنیم؟ نمیشود جلوِ این را هم گرفت که ننویسد. بالأخره هر کاری شروعی دارد. باید شروع شود. اما توقّع، آن است.
... شما، در این رشتههایی که ذکر کردهاید، از فلسفه نام نبردهاید.... شما فلسفه را دیگر حذف کردهاید. من در سفر به قم نیز، خدمت شما و بعضی دوستان دیگر عرض کردم ما اگر کاری کنیم که فلسفه از پایگاه خودش -شهر قم- فرار کند، آن وقت باید بیاییم به تهران و دنبال فیلسوف بگردیم؛ دنبال فیلسوف اسلامی. یعنی، مردم بههرحال، دنبال پاسخهای فلسفی هستند. امروز فلسفه در دنیا جایگاه بسیار والایی دارد و نمیشود از فلسفه صرفنظر کرد. لذا اصل فلسفه حتماً باید ترویج شود و باید عدّهای متخصّص شوند و فلسفه بخوانند. من شنیدهام که به خلاف چند سال قبل که گفته میشد حوزههای فلسفه گسترش دارد و رو به گسترش است، حالا قدری کم یا محدود شده است. ازاینرو، اساتید بزرگی که الحمدلله در قم تشریف دارند، باید به این مسأله، اهتمام ویژه کنند.
یکی این مطلب بود. یکی دیگر، در مورد مسألهی خواهران است که جناب آقای «شرعی» فرمودند. به ما هم مکرّر مراجعه میشود. از طرف همین دختر خانمهای شما که درس میخوانند، مکرّر مراجعه میشود و میگویند: «ما میخواهیم فقیه شویم.» بنده هم این حرف را قلباً و حقیقتاً تصدیق دارم. یعنی نه اینکه معتقدم هر کس میآید طلبه شود -طلبهی دختر- باید فقیه شود؛ نه. ما نه آنقدر فقیه زن لازم داریم، نه اصلاً ممکن است. امّا عدهی زیادی باید بیایند و معارف اسلامی را یاد بگیرند تا بتوانند در محیط زنانه ارائه دهند. چون زنان خیلی اوقات در تیررَس تبلیغات مردان نیستند. امّا آنها در مجالس زنانه میتوانند این کارها را بکنند. واقعاً هزارها زنِ جوانِ فاضلِ روشنفکرِ انقلابیِ خوب، میتوانند در بین مردم راه یابند و این، خیلی با ارزش است. اینها هم، دورههای سه، چهار ساله لازم دارد. دورههای فشردهی سه ساله، چهار ساله. یک ورقه هم به دستشان بدهید و اسمش را هر چه میخواهید بگذارید. من البته برای حوزه، با این اسمهای «لیسانس» و «دکترا» و این اسمهای فرنگی موافق نیستم؛ اما باید شهادتهای منطقی معقول و قویِ امضا شده و حسابی، پشتوانهای روحی برایشان باشد.
جریانی را هم باز کنید برای تربیت فقیهِ زن. بالأخره ما چارهای نداریم. «دماء ثلاثه» را باید خود خانمها فتوا بدهند. بالأخره ما و شما آخرش نمیتوانیم موضوع دماء ثلاثه را بفهمیم. یعنی انسان حقیقتاً احساس میکند که خودشان باید بفهمند که قضیه چیست و خودشان فتوا بدهند. چارهای جز این نداریم که به اینجا منتهی شویم. اگر هم در ذهنها راجع به افتای زن و اینها شبههای هست، بالأخره این شبهه را تمام کنیم و بهگونهای آن را حل نماییم. بنشینیم و مبنای محکمی برایش درست کنیم که بشود این کار را کرد. بالأخره باید فقیه درست شود. یعنی در بین خانمها باید فقیه درست شود. باید کسانی باشند که حداقل بتوانند در مسائل خاصّی متخصّص شوند و فتوا و نظر بدهند. بدون این نمیشود. لذا این هم احتیاج دارد به اینکه میدان برای درس خواندن اینها باز شود. یعنی بتوانند بیایند در درسهای خارج و در درسهای اساتید بزرگ شرکت کنند، جزوه بنویسند و جزوههایشان را به استاد یا به شاگردان برگزیده بدهند. چارهای هم غیر از این نیست. باید به این هم برسیم.
مطلب دیگری هم چند سال است که دغدغهی فکری بنده است و الان هم با کارهای خوبی که صورت گرفته است، هنوز آن کارِ کارستانی که باید در این زمینه صورت گیرد، انجام نشده است. آن مطلب این است که محور اصلی حوزهی ما، فقاهت و تربیت فقیه است. البته کمیّت طلّاب و روحانیون و علما، و نیز حجم اشتغالات، زیاد شده است -مثل همینهایی که الان شما میگویید- امّا بنده عرض میکنم که مسائل سیاسی، روزنامه، مقالهنویسی، و کار هنری طلبه، دیگر وقتِ زیادی برای درس خواندنِ آنچنانی باقی نمیگذارد. ازاینرو ما چارهای نداریم جز اینکه منطقهای از حوزه را برای تربیت فقیه، خالی کنیم؛ یعنی واقعاً هیچ چارهای جز این نیست. البته عرض کردم: در سالهای اخیر، کارهایی شده است. مثلاً آقای «طاهری» مؤسّسهای دارند. آقازادهی آقای «فاضل» هم که اخیراً به اینجا آمده بودند، مؤسّسهای را درست کردهاند. بعضی از آقایانِ بزرگان دیگر هم، با بنده صحبت کردهاند و آنها هم در فکر هستند. بنده، با بعضی، بخصوص صحبت کرده بودم -با آقای «امینی»، با آقای «نوری» - بعضیشان هم کارهایی کرده اند. لیکن اینها کارهای فردی است. حوزه باید بخشی را به این کار اختصاص دهد. البته حالا ما فقیهِ بزرگِ عالیمقامِ آنچنانی، به این تعداد لازم نداریم.
گویا در آمارهای شما آمده بود که در مجموع کشور، صد هزار طلبه وجود دارد. اگر ما بتوانیم کاری کنیم که روی یک صدم از این صد هزار طلبه، امیدی به وجود آید، خیلی خوب است. یعنی واقعاً بتوانیم در یک دورهی مشخّص، صد نفر فقیه بزرگ تربیت کنیم. اگر بتوانیم این کار را بکنیم، خیلی مهم و باارزش است.
البته، فقیهِ بزرگ شدن هم شرایطی دارد. برای به بار آمدن فقهای بزرگ، غیر از استعداد و جهات معنوی لازم که باید در اشخاص باشد، اینها باید اساتید بزرگ و فحول فقه و اصول باشند، تا بتوانند کسانی را تربیت کنند. در بعضی از بخشها ما خلأ داریم و این خلأ را میشود با برنامههای جدیدِ شما جبران کرد؛ یعنی با همین کلاسها و جلساتِ تبادل نظر و بحث و نوشتن و خواندن و مانند اینها. یعنی باید برای این کار، فکری کرد و بهنظر من، میشود. طوری نیست که اگر ما منطقهای را ویژهی کار فقاهت کنیم، همه بگویند: «پس ما چه؟» نه. همه معلوم نیست راغب به این معنا باشند که بخواهند در این حد کار کنند. باید شرایط و امتیازاتی تعیین شود و نیز، محدودیتهایی باشد. یعنی در این محدوده کار کنند. همین برنامههایی که حالا همین آقای فاضل، آقای طاهری، آقای نوری و نیز آقای وحید دارند، اگر گرفته و تلفیق شود، چیز خوبی خواهد شد. البته، معنایش این نباشد که آن آقایان کار نکنند؛ نه! به عکس، من معتقدم که در این زمینههای به اصطلاح مورد شوق و علاقه، هر یک از آقایان، هر کار میتوانند، انجام دهند. هیچ نباید مانع شد و کار را نباید انحصاری کرد. اما مرکزیّت و مدیریّت حوزه هم، باید مستقلاً و رأساً، کاری را در این زمینه به قصد تربیت شروع کند. این، یک بخش مسأله بود.
کار دیگری که البته من نمیدانم چقدر با کارهای شما ارتباط پیدا میکند و شاید تا حدّی مربوط به آقایان در دفتر باشد، موضوع طلّاب خارجی و سیاستگذاری دربارهی آنهاست که حوزه، قهراً نمیتواند نسبت به آنها بیاعتنا باشد. البته عرض کردم: من الان درست ارتباطات را نمیدانم. نمیدانم ارتباط مجموعهای که مرتبط با دفتر ما هستند و آنجا کار میکنند، با شورای مدیریّت، تا چه حد و چگونه است و در برنامهها چقدر دخالت دارد؟ بههرحال، آن هم بسیار مهمّ است.
... علّت اینکه من موضوع «تبلیغ» را نگفتم، این بود که همین مطالبی را که میفرمایید، مکرّر با جمع آقایان شورا در میان گذاشتهام: هم موضوع تربیت عالم برای ماندن در شهرستان، هم عزیمتهای فصلیِ سه ماهه و چهار ماهه را. اینها را بارها گفتهام و دیگر نخواستم تکرار کنم. فرمایشتان کاملاً درست است.
... آن پول را صرف تعمیرات و مانند اینها میکردند و وجوهاتی که از ناحیهی مراجع داده میشود، شهریهی طلّاب است. یعنی ما باید معیار و ضابطه را اینگونه بگذاریم. طلبه نمیخواهد شهریه و مستمری را از غیر وجوهات یا از غیر مراجع بگیرد. پای این خواست بایستید. بنده هم به این موضوع اعتقاد دارم. اوایلِ بعد از رحلت امام، پیشنهادهایی از طرف خود دولتیها به ما شد که وسوسهانگیز هم بود؛ امّا من، بهخاطر همین موضوع زیر بار نرفتم و اصلاً قبول نکردم. طلبه باید بداند که ممرّ درآمدش، همین وجوهات سهم امام و سهم سادات و پول پاکیزهای است که حوزهها با آن رشد پیدا کردهاند. اما حالا اینکه مدرسه ساخته یا تعمیر شود و نیز آن چند موردی که شما هم در جزوهای نوشته بودید و عصر خواندم -قبلاً هم البته در جریان بودم- چه اشکال دارد؟!...
منبع: نرم افزار حوزه و روحانیت@دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمى خامنهاى ص ۱۰۱۷
پیوند مرتبط: خبر دیدار در پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنهای