بیانات منتشر نشده امام خامنه ای در دیدار با اعضای ستاد کنگره بزرگداشت سرداران و ۲۳ هزار شهید استان اصفهان - ۱۳۷۴/۸/۲۲

اسفند ماه، ماه شهادت تعداد زیادی از فرماندهان سپاه اسلام در دفاع مقدس است که در این بین تعدادی از فرماندهان اصفهانی همچون شهید حسین خرازی و شهید محمدابراهیم همت نیز به چشم میخورند. به همین بهانه، «روشنی خورشید»، متن منتشرنشدهی بیانات حضرت امام خامنهای در جمع اعضای ستاد کنگرهی بزرگداشت سرداران و شهدای استان اصفهان را منتشر میکند.
مخاطب: اعضای ستاد کنگرهی بزرگداشت سرداران و بیست و سه هزار شهید استان اصفهان
تاریخ: ۲۲ آبان ۱۳۷۴(۱)
شرح:
بسماللهالرّحمنالرّحیم
از این که لطف کردید و تشریف آوردید، بخصوص آقایان محترم که با حال نقاهت و دشواری، این راه طولانی را طی کردند(۲)، خیلی متشکرم.
اما عظمت مسألهی تجلیل از شهدا آنقدر هست که برای آن، اینطور زحمات کشیده بشود و این تلاشها بشود. من وقتی شنیدم که قصد دارید کنگرهای برای تجلیل از شهدا تشکیل بدهید، واقعا از ته دل خوشحال شدم. در کشور ما این همه کنگره تشکیل میشود -که همهاش هم لازم است، نه اینکه لازم نیست- اما آنچه که از همهی اینها مهمتر است، زنده نگه داشتن یاد شهدا، بخصوص شهدای بزرگ است. در صدر اسلام خیلیها شهید شدند -که همه هم شهیدند، در میدانهای جنگ و در کنار نبی اکرم هم شهید شدند و پیش خدای متعال بزرگند، همه [هم] بدون غسل و کفن دفن میشوند- اما حمزهی سیّدالشهدا یا عمّار یاسر و مالک اشتر در دستگاه امیرالمؤمنین، وضعیت دیگر[ی] دارند. من میخواهم عرض بکنم که اگرچه همهی شهدا عزیز و بزرگند و آن کار اساسی -یعنی تقدیمکردن جان در راه اهداف اسلام و ارزشهای اسلام و استقلال کشور اسلامی- را همه کردند؛ لیکن درعینحال، مراتب شهدا متفاوت است. ما هم کسانی داریم که اینها سادات شهدای ما هستند. شکی نیست که شهدای برجسته اصفهان، از این قبیلند.
اصفهان، در خیلی از میدانها، جلوتر از دیگران حرکت کرد، از جمله در میدان جنگ، میدان شهادت و به وجود آوردن اساس سپاه. من در سال اول، خیلی از جاها که میرفتم، میدیدم که از مرکز، یک جوان اصفهانی را به عنوان فرمانده فرستادهاند. به بلوچستان رفتیم، دیدیم اصفهانی است. به مازندران رفتیم، دیدیم اصفهانی است. به مشهد رفتیم، دیدیم اصفهانی است. مشهد که یک جای دورافتادهای نیست یا مازندران که یک گوشهی پرتشدهی کشور نیست. اما آن عنصری که به آنجا رفته بود تا سپاه را برای بار اول پایهگذاری بکند، یک جوان اصفهانی بود. در مشهد هم اینطوری بود. حالا ما در باب فضایل اصفهان، انشاءالله به مناسبتی عرایضی خواهیم کرد (۳)؛ اما در این میدان، بههرحال شما خیلی حق بزرگی به گردن جنگ و کشور دارید و این حق را همین بزرگان شما، همین فرماندهان سپاه به وجود آوردند.
حقیقتا چهرههای برجستهی شهدای اصفهان، همین حالا مثل ستاره میدرخشند. همین حالا راه انقلاب را به ما نشان میدهند: «و بالنّجم هم یهتدون» . با این ستارهها، راه را میشود پیدا کرد. آن اخلاص، آن ایمان، آن صفا، آن بیخود شدن در مقابل هدفها و ارزشها، واقعاً ستودنی است. لذاست که اینها باید تجلیل شود. من معتقدم که تجلیل از اینها، یکی از فرایض ماست. در تبریز، همین کار شد. شما هم که در اصفهان هستید، این کار را میکنید؛ انشاءالله دیگران هم درس میگیرند.
ما باید بتوانیم این چهرهها را زنده نگه داریم. من چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم در بعضی از شهرها، چهرهی سرداران شهید را قاب کردند و در میدانهای شهر زدند. کار خیلی خوبی است. این کار، یاد آنها را زنده نگه میدارد. برای کسانی که اهل ارزشهای اسلامی هستند، اینها از هر تصویری دلرباتر است. برای کوبیدن دشمن هم، نشان دادن اینها، بزرگ کردن اینها، چهره کردن اینها، تأثیرش زیاد است.
بگذارید جوانان ما، الگوهایشان را پیدا کنند. برای جوان، الگوی جوان از همه بهتر است. شما ملاحظه کنید که پیامبر اکرم فرمود: «الحسن و الحسین سیّدی شباب اهل الجنه» با آنکه این دو بزرگوار، به سنین پیری یا قریب به پیری هم رسیدند، اما پیامبر برای جوانان الگو داد. جوان، الگوی جوان میخواهد. اینها بهترین جوانان ما هستند. همهشان، جوان و برجسته و الگو هستند. چه بهتر از این؟ کدام کشور و ملتی، این همه چهرهی جوان ناب و برجسته دارد که به آن مرحله از معرفت رسیدند که پیران عارف ما، پس از یک عمر ریاضت آیا میرسند یا نمیرسند؟ اینها، خیلی باارزش است.
من بحمدالله به زیارت خیلی از اینها در حیاتشان از نزدیک مشرّف شدم و بعضی را هم که زیارت نکرده بودیم، دورادور اسمشان را شنیده بودیم. اسمهای بعضی از آنان را شاید ما نشنیده باشیم، اما بر دامن کبریای آنها، از این جهت گَردی نمینشیند. بگذارید اسمشان به گوش همه برسد و زندگی اینها تعریف بشود.
البته کنگره را فقط صوری برگزار نکنید. بروید کنگرهای تدارک ببینید که اگر شش ماه یا یک سال هم دیرتر شد -ایرادی ندارد- کنگرهی پرمغز و پرمعنایی باشد. فقط هم به ذکر گذشته اکتفا نکنید. برای هر جوانی که میبینید، خطوط آینده را ترسیم کنید. کاری کنید که هرکس -بخصوص جوان ما- که این کنگره را میبیند، یا از خبر آن مطلع میشود، احساس کند که راهی برای پیمودن، جلوی او باز شده است.
امیدواریم که انشاءالله خداوند به شما توفیق بدهد.
(۴)البته سفر به اصفهان هم که آقا(۵) فرمودند، بنده مکرر به اصفهان سفر کردهام. اگر عمری باشد و خدا توفیقی بدهد، باز هم مکرر سفر خواهیم کرد. اما حالا زمانش کی بشود؛ الان بشود، ده سال دیگر بشود، پنج سال دیگر بشود، اینش دیگر به دست خداست. ما از این جهت نمیتوانیم قول و قراری بگذاریم. اما اصلش را چرا؛ من قبول میکنم که اگر انشاءالله حیاتی [و] توفیقی بود، حتما حضور پیدا کنیم. جزو خواستههای ما، یکی هم همین است. خود ما هم میخواهیم که انشاءالله این کار انجام بگیرد. زمانش انشاءالله بستگی به ارادهی پروردگار دارد. به هر حال ما هم مجددا از آقایانی که با حال نقاهت -جرأت نمیکنیم بگوییم پیری، اما خوب، یک مقدار تشبّه به پیرهاست، اما خوب بالاخره نقاهت که بوده حتما- از اصفهان تشریف آوردهاید، همچنین بقیهی آقایان علمایی که از راه دور تشریف آوردند و آقایان مسئولین -عرض کنم که- چه نظامی و چه غیرنظامی که از اصفهان تشریف آوردید برای این کار، از همهی شما تشکر میکنم. انشاءالله که موفق و مؤید باشید.
والسلامعلیکمورحمهاللهوبرکاته(۶)
پانوشت:
۱- این بیانات در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۳۷۵ توسط امام جمعهی اصفهان در افتتاحیهی کنگره قرائت شد. ۲- «کردید» در منبع ۲ ۳- مثلا بیانات در دیدار با مردم اصفهان ۸/۸/۱۳۸۰ ۴- این بند -پس از تبدیل زبان محاورهای آن به نوشتاری- از منبع ۲ ذکر شده است و در منبع ۱ نیامده است. ۵- آیتالله طاهری ۶- سلام پایانی در منبع ۲ ذکر نشده است.
منابع:
۱- فصلنامهی «فرهنگ اصفهان» به صاحبامتیازی «ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان» شمارهی ۴، صفحهی ۴
۲- کتاب «آن سه روز؛ مجموعه مقالات و سخرانیهای کنگرهی سرداران و ۲۳ هزار شهید استان اصفهان»
۳- روزنامهی «جمهوری اسلامی» شمارهی ۴۹۹۱ صفحهی ۴